لغت نامه دهخدا حرف ب

برخلاف پارسیگ که دنباله ی پارسی باستان است، پهلویگ دنباله ی مادی نیست، ولی دوره ی باستانی پهلویگ که با زبان مادی خویشاوند نزدیک بود، چنان که «هنینگ»(W.B. دوم سبک آثاری که در ترجمه و تالیف به پارسیگ و پهلویگ و به زبان فارسی استاندارد در بیشتر نقاط ایران نزدیک بود. هیچ مورخی از وجود منشیان و نویسندگان ترک و ترکمان در میان آنان خبری نداده است و آنان به ناچار اداره ی هر سرزمینی را که تصرف می کردند به دست ایرانیان می سپردند و تقریبن همه ی مشاغل دیوانی از وزارت به پایین در دست ایرانیان بود و این فاتحان بی همکاری نزدیک فارسی زبانان قادر به انجام هیچ کاری به جز لشکرکشی نبودند و این واقعیت را نیز دسته هایی از ترکان به خوبی دریافته بودند.

را نیز بر پا داشته اند و بدین سان این سنت ها را از نسلی به نسل بعد سپردند تا سرانجام در شرق ایران زمان استقلال به دست یعقوب لیث صفاری ( ۲۶۵- ۲۵۴) فرا رسید. از زمان برچیده شدن حکومت سامانیان به دست ترکان تا آغاز حکومت صفویه در سال ۹۰۷ هجری قمری، بیش از پنج سده ی دیگر تمامی ایران میدان تاخت و تاز و ترکتازی ترکان و ترکمانان و سپس مغولان و تاتاران شد. هنوز زخم حمله ی اعراب بر پیکر ایران بود و در اوضاع و احوالی که همه ی شرایط برای رونق زبان فارسی و فرهنگ ایران فراهم آمده بود، ناگهان بلای دیگری، این بار از شمال شرق بر ایران نازل شد و به مدت پنج سده ی دیگر طومار استقلال سیاسی ایران را در هم نوردید.

اما کار یعقوب از گونه ای دیگر بود. وی با وجود تکیه بر تشیع، از جهات گوناگون به ایران می اندیشید و حتا برای چهار تن از پسران خود نام های شاهنامه ای مانند تهماسب، سام، بهرام و رستم برگزید، نه نام های امامان شیعه را. امیران سامانی که دوست دار علم و ادب بودند و به زبان عربی نیز تسلط نداشتند به ترجمه ی کتاب هایی که ایرانیان به زبان عربی نوشته بودند فرمان دادند ( مانند «تاریخ الرسل و الملوک» و «تفسیر کبیر طبری») و یکی از آنان در این راه تا آن حد پیش رفت که برای ترجمه ی تفسیر قرآن به زبان فارسی، از فقیهان ماوراالنهر فتوا کرد و آنان در پاسخ گفتند که ترجمه ی تفسیر قرآن به زبان فارسی برای کسانی که عربی نمی دانند مجاز است.

این مهاجمان که استقلال سیاسی ایران را به مدت ۵ سده از بین بردند، خوشبختانه جز در امر سپاهی گری و لشکرکشی و دست تطاول به مال این و آن دراز کردن و قدرت مُلک را به دست گرفتن، چیزی در چنته نداشتند و به همین جهت زبان فارسی که در دوران یعقوب لیث صفاری و سامانیان زبان رسمی دربار و زبان شعر و ادب و علم شده بود، به حیات خود در دستگاه ترکان و اوغوزها همچنان ادامه داد و زبان فارسی که زبان ماوراالنهر و خراسان بود، در دوران آنان زبان رسمی دربار و زبان علم و ادب در سراسر ایران شد.

که زبان فارسی را عملن زبان رسمی اعلام کردند و مشوق پارسی سرایان و پارسی نویسان شدند، نه چون طاهریان یا آل بویه (۴۴۸ – ٣۲۲) که به زبان عربی عنایت خاص داشتند، چون آن که دو تن از وزیران معروف آل بویه، یعنی ابن عمید و صاحب بن عباد، خود از استادان ادب عربی بودند به گفته ی ثعالبی در مجلس صاحب بن عباد دست کم۲٣ شاعر عرب زبان از جمله ستایشگران وی بودند.

همه لغات فارسی و محلی، نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و شاخص، حتی لغات عربی را می توان در لغت نامه دهخدا یافت . در لغت محلی شوشتر ایسون بمعنی حالا و این زمان باشد. این فرهنگ لغت اکنون از یک منبع رسمی منتشر شده است و در دسترس هر کسی که علاقه مند به فرهنگ و زبان فارسی باشد. از جمله آثار آن بود و پدید آمدن کلماتی چون «ترکتازی» و «ترکتازی کردن» به معنی حمله و هجوم بر سبیل یغما و غارت، «ترکی» به معنی ظلم بی حساب و «ترکی کردن» به معنی ظلم کردن و «ترکی رفتن» به معنی ظلم و دشمنی و غیره که اشاره ای است به بی داد گری بسیار آنان و واکنش ایرانیان به این مهاجمان بیابان گرد، و اشعاری که در دیوان های شاعران سده ی پنجم به بعد درباره ی بی رسمی ها و ظلم و اجحاف ترکان و ترکمانان موجود است، همه و همه حکایت از عمق این فاجعه می کند.

بیش از 99 درصد سکنهء ایران مسلمانند و از این عده قریب 80 درصد شیعهء دوازده امامی (مذهب رسمی کشور) و بقیه سنی (عمدةً کردها، بلوچها و ترکمن ها) و شیعهء اسماعیلی می باشند. ترکان و ترکمانان اقوامی صحرا گرد و در پی چراگاه بودند و عده ی قابل توجهی از آنان در آغاز سده ی پنجم هجری در آذربایجان اقامت گزیدند و بقیه به آسیای صغیر ( ترکیه ی امروز) و قفقاز رفتند.

سپس تیمور گورکانی حملات خود را به ایران آغاز کرد و چندین بار از لانه و کاشانه ی خود، سمرقند، به نواحی مختلف ایران و هند و آسیای صغیر حمله برد و از سر ِ کشتگان مناره ها ساخت. و برخی از پادشاهان خود شاعری توانمند بودند . را دقیقن مانند پادشاهان ساسانی شاهان حقیقی ایران زمین می پنداشتند. ولی آنان به مرور زبان فارسی را آموختند و گواه ما، از جمله اظهارنظر ابوالفضل بیهقی است درباره ی مسعود غزنوی که می نویسد: «و از پادشاهان این خاندان رضی الله عنه ندیدم که کسی چون آن خواندی و نبشتی که وی .

». بیهقی دو نامه ی فارسی نیز از مسعود به قدرخان و ارسلان خان نقل کرده است. وی با شیبانیان و آل عثمان که هر دو از ترکمانان بودند و به ایران چشم طمع دوخته بودند جنگ ها کرد و نیز به فرمان او نسخه ای شاهانه از شاهنامه ی فردوسی به توسط گروهی از نقاشان و خطاطان و طلاکاران تهیه گردید. پس شاعران وی را به فارسی مدیحه گفتند، در اشعاری که از نظر شعری سست بود و این خود نشانه ی آغازین بودن شعر درباری به فارسی است.

پدرش شیخ ابوالقاسم از روحانیان شهر رشت بود. با پديدارشدن شماری شاعران شاهنامه سرا و در نقطهی اوج آنها، حكيم ابوالقاسم فردوسی توسی و سرايش شاهنامهی بزرگ او – كه نقطهی عطفی بود در تاريخ زبان و فرهنگ ما – زبان فارسی به تمام معنی، زبان گفتار و نوشتار همهی ايرانيان و ايرانی تباران و ايرانی فرهنگان شد و تمام تلاشهاي نهاد خلافت و كارگزاران ايرانی نمای آن برای بازگردانيدن آب رفته به جوی و رسمي و پايدار نگاه داشتن زبان عربی به جايی نرسيد و ايرانيان – بر خلاف بيش تر سرزمينها و كشورهای تسخيرشده ازسوی تازيان – همچنان ايرانی و فارسی زبان باقی ماندند، يعنی درواقع، فارسی زبان ماندند تا ايرانی بمانند.

شاعران آنان را به همین زبان مدح می گفتند و دانشمندان در حمایت آنان به همین زبان به تالیف کتاب یا ترجمه ی آثاری از زبان عربی به فارسی پرداختند. ورود ترکان و ترکمانان به ایران از اواخر دوره ی سامانیان تا حکومت صفویان نیز مانند حملات اعراب مسلمان داستانی است پر آب چشم. شاهنامه های منظوم و منثور نیز همکی تا پایان همین دوره نوشته شدند. مهمترین این آثار سفال های ظریفی است که با نقوش جانوران و تصاویر دور از طبیعت آدمیان گاه به شکل برجسته زینت یافته است. دو سده اشغال نظامی ایران همراه با تغییر دین و رواج زبان عربی موجب گردیده بود که پیوند ایرانیان با دوران پیش از یورش عرب کم و بیش گسسته شود و ایشان تاریخ و گذشته ی خود را از یاد ببرند، زیرا در تمام این مدت دراز جز فرمانروایان عرب و فتوحات اسلامی نه کسی را می شناختند و نه چیزی شنیده بودند.

یکی از لهجه های عربی هم در مصر است که با عربی اصلی(سرزمین حجاز و عراق) با اندک تفاوت و لهجه فرق دارد و یا در مراکش زبان “بربری”را با عربی صحبت میکنند. این زبان بسیاری از خصوصیات و ویژگی زبان های ایرانی را حفظ کرده است . و اگر زبان فارسی توانایی آن را نداشت که با آن بتوانند مطالب مختلف و متنوع را به صراحت و روشنی تمام بیان کنند، این زبان هرگز در شعر و کتابت جای باز نمی کرد و زبان عربی که زبان دینی بود، زبان دنیایی نیز می ماند و ما تا امروز مثل اهل عراق و سوریه و لبنان و مصر و تونس و الجزایر و مراکش، عرب زبان می ماندیم و در موضوعات عربی جز لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا و داستان های انجیل و تورات چیزی نمی دانستیم و همان گونه که بسیاری از ملل اروپایی پس از عیسوی شدن، همه ی قصص و داستان های قبل از مسیحیت خویش را از دست دادند و داستان های ملی شان همان قصه های عهد عتیق شد، ما نیز چیزی از خسرو و شیرین ، رستم و سهراب، فرنگیس و سیاووش، رستم و اسفندیار، طوس و گیو و گودرز و شاپور و اردشیر و بهرام چوبین نمی شناختیم، مگر آن چه که از کتب عربی به ما می رسید.

شاه اسماعیل صفوی به شرحی که جای آن در این مختصر نیست، پس از ۹ سده که از سقوط ساسانیان می گذشت و در این مدت دراز هر قسمت از ایران در دست حکمرانی قرار داشت، توانست وحدت ایران ساسانی را با رسمیت بخشیدن به مذهب شیعه در سراسر ایران تامین کند. اولين الفبا که توسط سومري ها بوجود آمد ا4500 الي 9000 سال قبل از امروزرا دربرميگيرد کلماتيکه ازآنها باقي مانده است تثبيت گرديده که بيشترينه آن کلمات تورکي قديم وحتي تورکي امروزي بوده يامشابه به آن ميباشدمابه صراحت ووضاحت لهجه ادعاي آنراکرده ميتوانيم که ما تورکها ازجمله ايماقهاوهزاره ها ازسلالة سومريهابوده مالک قديميترين الفبا وفرهنگ هستيم .

همان گونه که گفته شد، غزنویان سامانیان را بر انداختند، سپس سلسله ی غزنوی به دست ترکمانان سلجوقی از پای در آمد و سلجوقیان و اتابکان دوره ای دراز در سراسر ایران حکومت کردند. در اواخر عهد تیموریان دو سلسله ی آق قویونلو و قره قویونلو نیز که از ترکمانان بودند قدرت را در نواحی مختلف ایران در دست داشتند تا آن که سرانجام نوبت به شاه اسماعیل صفوی رسید که از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی بود. هدف او نیز تنها این نبود که با استقلال در ایران حکومت کند، بلکه در صدد بود که دستگاه خلافت عباسیان را برچیند و به همین قصد به سوی بغداد لشکرکشی کرد و پیشنهاد صلح خلیفه را نیز نپذیرفت.

البته پیش از یعقوب، طاهر ذوالیمینین بنیاد گذار سلسله ی طاهریان که ایرانی بود از سوی مامون به حکومت منطقه ی شرق بغداد منصوب شده بود و درباره ی او نوشته اند که چند روزی پس از آن که به مقر حکومت خود رسید، نام خلیفه را از خطبه حذف کرد و روز بعد جسدش را یافتند. زبان فارسی نمی دانستند، چون آن که در نامه ای که سلطان سنجر ( جلوس در ۵١١ – فوت در ۵۵۲ ) به شرف الدین علی بن طراد زینی، وزیر خلیفه ی المسترشد به بغداد فرستاده شده، آمده است که: «معلوم است که ما خواندن و نبشتن ندانیم».

دیدگاهتان را بنویسید